Showing posts with label خداوند. Show all posts
Showing posts with label خداوند. Show all posts

Saturday, July 18, 2009

اشک نفاق



تنها گذارد معشوق ره عشق، کودکان آسمان را
کور کرد گرگ بره نما، چشمان معصومشان را

پاره کردند زدیوار اعتقاد، نقش کودکان آسمان را
به دار آویختند بر فراز نگاه، آفتاب سرخشان را

خشکاندند پشت پلک نفاق، اشک فغان کودکان آسمان را
به آتش کشیدند از برای دروغ-بیزاری، سبز وجودشان را

ز کجا بیابید هر دم پاکتر زین کودکان آسمان را
کینها زدیو و دد ملولند و آرزو کنند انسانشان را

وخداوند بزرگتر از اینهاست، و خداوند بزرگتر از آنهاست
وخداوند بزرگتر از هر چیزیست، و خداوند عالم بر همه چیزست

frash

Sunday, August 26, 2007

صدایی که به گوش نرسد


صدایی که به گوش نرسد ...

نامی دگر را خط زنی
شیفته ظواهر، لذات نفس دنبال کنی
عادت کنی و ترک عادت
روزگاری زین چشمه آب نوشیدی
حال بر بسترش حمام آفتاب گیری
فانیانی که از پس تو آیند و از پیش ات روند
و نامی که در دفتر نوشتی
و دوباره عادت کنی و دوباره ترک عادت
فراموش کنی ولی در یادت باقی ست
و این بار در فکر فرو روی
و دنیا برای اندیشه ات ایستد
ولی این بار کنی خرق عادت
و اوست که همواره نظاره گر توست ...

Sunday, June 25, 2006

حقیقت نامه


حقیقت نامه

در تاریکی خلوت، اشکها ناخواسته بر جگر سوخته فرود می آید
چرا که نور ایمان عشق باقی کم سو شده است
غرور، رخصت التماس زکامم برگرفته
چرا که دامان ظن بر دلم سایه فکنده
با غروری شکسته نیست چشمانم را توان نگریستن
نخواهم که ببیند اشکهایم، که طاقت ندارد
خدایا! اینکه می ندانم دوست میداردم یا نه! عذابم میدهد
چرا همی دانم که می دانم مرا دوست نداشت و نمی دارد و همه تظاهر بود
ولی دوست می داشتمش و دارم و همی نخواهم که دگر این را بداند ...1

Tuesday, May 16, 2006

دلم میگیره وقتی


دلم می گیره وقتی نگاهشو میبینم
دلم می گیره وقتی صداشو میشنوم
گویند سرزمینی است نامش سرزمین بی غم
همه را مجذوب کند برای سفر کردن
عشق جایی که غم نباشد معنای خود را از دست میدهد
پس حتما این نام خیالی است!1
هنوز هم غم ناکامی تلقینی در نگاهش موج میزند
بی اشتیاق به روزمرگی ادامه می دهد
نداند که تحمل غم دوری عزیزان بسی سختتر است
خدایا! با تقدیر دلسوزانت انتظار بندگی داری؟
تو دانی که رفتن یا نرفتنم ذره ای تفاوت نمیکرد
ورنه آن بندگان بی غمت را می فریفتم
وعده پوچشان را رد کردم
چرا که بد بد است و خوب خوب
ورنه دامانم تا ابد در این هدف به دروغ آلوده
...
خدایا! تو دانی چرا
به خواست خودت دوباره سفره دل گشودم
دلم را شاد گردان، خود دانی چگونه، پس کمکم کن
حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی ... هر دم کنم کاری، رضایت نگارم