LiFE is like a chess game! You're Pawn when you sacrifice for the others! You're Knight when you wander throughout the world! You're Bishop when you encounter the dangers! You're Rook when you stand against the difficulties! You're King when you respect the others! BUT be Queen to escape when the opponent beheads your King:D
آن زمان که پرده نفاق را کنار زنی سبزی طبیعت در چشمانت برق می زند قلبت، پیله صبر را می درد نگاهت سوی آسمان نفس عمیقی کشد روحت بر فراز کلاکه ابر پرواز کناد آنگاه است که دگر سنگینی غم از دوشت جسته و دریای بیکران عشق و مهر توانی نثار کنی باشد که کسی از تو پند گیرد
قدم زنان به سوی هدف آوایی تورا ازدور خواند غرق در افکار حاشیه توجه ات جلب نشود تمرکز، تحلیل و دوباره ادامه این بار از بلندای خواندت چشمانت بسته است روح سرگردان اجابتش کند همچنان به سوی هدف نگاه نگار از پشت پلک هدف رفتن نه، جهت باشد صبر کنی برای لذت گذرایش شاید از ابدیت آمده ست فرمان حرکت صادر شود اینجا قرار من نیست آرامم در انتظار است آهسته همراه او شوی شوق دل کندن از مسیر توهم ذهن را ارضا نکند سکوت تفکر خوابش کند گویی آینده اختیار کنی ...
عشق در نگاه اول فقط جاذبه جن-سی و خودپرستی است چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است. اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف کنند. بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جن-سی و خودپرستی دو نفر. ... (ادامه مطلب در بی.بی.سی.پرشین)
رسم دنیا کین رسم دنیا است که ناگاه بجای آسمان آبی بر فراز چشمان حبیب تلی از خاک بینیم و آن هنگام در پشت اشک سوگ درحالی که روح محبوب لبخند میزندمان به آینده خویش اندیشیم و اینکه ثروت و مقام بر مزارمان مویه نکنند و جواز طلب مغفرت از سوی دلهای پاک بازماندگانمان است زنهار! که در همه حال ما را به انحا گوناگون می آزمایند و دلبستگی به دنیای فانی توشه ایست پوچ عشق ابدی را پراکندیم تا اثرش باقی و جاودان بماند، حتی اگر بدن خسته با صور مرگ از پای درآید!
نامی دگر را خط زنی شیفته ظواهر، لذات نفس دنبال کنی عادت کنی و ترک عادت روزگاری زین چشمه آب نوشیدی حال بر بسترش حمام آفتاب گیری فانیانی که از پس تو آیند و از پیش ات روند و نامی که در دفتر نوشتی و دوباره عادت کنی و دوباره ترک عادت فراموش کنی ولی در یادت باقی ست و این بار در فکر فرو روی و دنیا برای اندیشه ات ایستد ولی این بار کنی خرق عادت و اوست که همواره نظاره گر توست ...
لاله چمن دیده بر آسمان بلند از فراز خروارها کوه ابری آهسته آید به این سو لب تشنه غنچه در انتظار باران سایه ابر اوفتاد بر قامتش حتی قطره ای آب نامد به چشم ابر امید همچو خیالی گذرا حلاجی گشت در میان آسمان چشمه ای جوشید از تخته سنگ کز گل نداشت هیچ با او سخن
در میان برفها قدمهای استوار برمی داری کودکان خیال را بینی قدم بر جای پای تو نهند در افق نگری دوستانی در راه مانده حال قدری از تو فاصله گرفته اند بی اعتنا گامی به جلو برمی داری آرام آرام فرو می روی ناگاه مردی آید که دست به سویت دراز کرده و چراغش دوردستها را روشن کرده خیز بر می داری چشمانت را می بندی و باز می کنی خورشید طلوع کرده و مرد تاریکیها ناپدید شده است.
آن زمان که در سبز طبیعت نگاه دوخته به آسمانت را در دل پنهان کرده ای شاید هرگز به معنای عشق نیندیشه ای ورنه سبکبال برافراز ابرها پرمی گشودی از دریای اشک مهر تخته سنگی باقی است که درونش قلبی است مملو از صبر و استقامت کین زاده پرده نفاقی است که بر شالوده عشق پهن کرده اند
انتروپی پوچ
-
گر دورم ز تو باور مکن که زاید فاصله ها انتروپی متقابلمان گر غروب من طلوع تو
باشد باور مکن که روی ز خاطرمان بدان که هست همواره مشغولیتی در پس زمینه این
ذهنم...