Tuesday, February 3, 2009

نگاه افسون


خوش به حال آنکه از مادیون دوری گزید
بی فریب دنیا وز معنویون حوری گزید

صبحگاهان خورشید خیال بدنبال نگاهی دیگر است
شامگاهان زخود پرسد کایا ره رفته خود افسونگر است

زر و زور و هوس چشم ابهام آدمی بسته
کو نوازد ساز عشق بینی کز جان خود خسته

مرغکی غمگین و دل خسته آزاد گشت وز آن قفس
دلبری هجران سفرکرده بر ما رساند چندان نفس

ساقیا می خونین نوش کن در بزم حال عاشقی
صحبتی با خورشید نه گرتو در این سال حاذقی

Open your mind for a different view

Thursday, January 8, 2009

فلسفه اصول


فلسفه اصول
اصولا هر دو عقلی به اصول متفاوتی اعتقاد دارند. جمله نخست نیز جزء اصولی است که بیشتر اذهان بدان اعتقاد دارند. انسان (به معنای عام) پاره خط که نه ولی نیم خط است و خط بودنش چندان تفاهمی در میان فهیمان ندارد. چرا ازلی بودنش هنوز توجیه مناسبی نیافته است، که شاید به دلیل اقبال اصل علیت و غیرعلی نبودن پدیده ها در توجیه منطق احساس باشد.
به عنوان حدس اثبات کنید که:
ازلی نبودن انسان شرط لازم و کافی برای معتقدبودن انسان به اصول موضوعه است.
یعنی اگر انسان ازلی می بود به اصول موضوعه مطلقی اعتقاد نداشت!

Sunday, November 30, 2008

بهنامه


آن دم که تکیه زدی بر در ویرجینیا
نظری افکن بر روز خورشید و رئیس اینا

حاشا و کلا که مروی براه خلاف ای بهنام
میفتی در کوچه خلوت غربت به دام سیه فام

همه امید و آرزو دیدار قریب بهرک است
گرچه عمر این گلستان بسیار کوتاه و اندک است

شاد و خندان سیمای تو در خاطر باقی
هرکجا روی یاد تو در دفتر احساس ساقی

خورشید را دگر سخنی با تو نیست ای بهنام
جز آرزوی سلامت بهرک در کارنام

تقدیم به دوست خوبم بهنام

Friday, November 14, 2008

سرطان زده


مات و مبهوت
خیره به روبرو
سخنی نیاورم بر لب

توشه ام اندکی گردوست با نان و پنیر
چه برجها در خیال خود پروراندم
چه زمینها در نگاهم گستراندم

سر در گریبان خویش فرو برم
چشم ترس از پس مژگان پرپر شده
و تنی عاری ازمودر انتظار ملحفه

شاید به خیالم که باشم به خواب
لحظه ها میدوند بسرعت یک آه
مجالی نیست برای تجدید وفا

زخم سرطان در وجودم آکنده
بغض هجران در دلم آرمیده
صور مرگ گوشم آزرده

هرچه از علم و حکمتت بدانستم آزمودم خلق
هرچه از مال دنیا بدارم ببخشم بر خوبان
وقت آن رسید که باز هم پناه برم بر تو ای خدا

Monday, October 6, 2008

آرزویی بر بال ابرها


آرزویی بر بال ابرها

چشمان معصومت قلب خورشید را کند بیدار
لبخند سنگینت عقل سلیم را کند هوشیار

چهر خندانت در هر لحظه به خواب بینم
در وادی عشق بازان هردم به سراب بینم

آن لحظه که رخ یارم به ناگه آید در یاد
از خاطر شیرینش یکدم زلفم رود بر باد

هردم که پی عشق روم، آری که ... باشد
هر ره که به سویت جویم، آن خود ... باشد


Tuesday, September 9, 2008

زخمه خورده


گر حرف تو به خلق خیزد
گر زهر تو به حلق ریزد

بصد رحمت نادیده رنجه ز دروغ زارانیم
بر غافله این عمر زخمه ز بلوغ سالاریم

خسته ز تکرار توهمات م.مودیم
با نیم نگاهی سوی می.ری ودودیم

Thursday, August 7, 2008

اذعان نامه


آنگاه که منطق احساس را بر دار حقیقت سرکوب کرده باشد
شاید که آن روز خورشید در قبر تقدیر غروب کرده باشد
فرشید

Monday, July 7, 2008

عمر رقص


گویند گر رقص به کمر آید
عمر پیر زاهد به سر آید

Saturday, June 14, 2008

Chess vs. LiFE


LiFE is like a chess game!
You're Pawn when you sacrifice for the others!
You're Knight when you wander throughout the world!
You're Bishop when you encounter the dangers!
You're Rook when you stand against the difficulties!
You're King when you respect the others!
BUT be Queen to escape when the opponent beheads your King:D

Wednesday, May 28, 2008

اندرزنامه



اندرزنامه

زدودم ز خود هاله تاریکی ها
فرصتی شد زنم لبخند بر پاکی ها

ز زشتی های دنیا روی بر بگردان
چشم سوی زیبایی ها بدوز ای جوان

گوش حقیقت تیز کن به ندای عاشقان بیان
نگاه سلیم پیشه کن تا لعل صدف کنی عیان

فام رنجور بندگان نتوان دید ای خدا
توانی به من ده، نروم بر خطا، ناخدا

Wednesday, April 30, 2008

بی تو ای دوست


بی تو ای دوست چراغ این آز دگر سویی ندارد
بی دانلود فیلم عرض باندش دگر کارایی ندارد

بی انگشت تو انگشتیِ در با انگشتان ما دگر هماهنگی ندارد
جز اکانت تو هیچ اکانتی با سرور دگر آشنایی ندارد

بی حضورت خوردنیهای رنگارنگ دگر مزه ای ندارد
بی نمک تو جوکهای سه نقطه دگر شیرینی ندارد


Saturday, March 29, 2008

چند غزل منتخب از حافظ


بنده طالع خویشم که درین قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار منست

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را

این مدت عمر ما چو گل ده روزست
خندان لب و تازه روی می باید بود

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئی دلبرا خطا اینجاست


Thursday, February 14, 2008

به یاد روزهای سبز عشق


...
به یاد روزهای سبز عشق

آن زمان که پرده نفاق را کنار زنی
سبزی طبیعت در چشمانت برق می زند
قلبت، پیله صبر را می درد
نگاهت سوی آسمان نفس عمیقی کشد
روحت بر فراز کلاکه ابر پرواز کناد
آنگاه است که دگر سنگینی غم از دوشت جسته
و دریای بیکران عشق و مهر توانی نثار کنی
باشد که کسی از تو پند گیرد


(ادامه ای بر "به یاد روزهای سبز بدون عشق")

Monday, December 31, 2007

سکوت اختیار


قدم زنان به سوی هدف
آوایی تورا ازدور خواند
غرق در افکار حاشیه
توجه ات جلب نشود
تمرکز، تحلیل و دوباره ادامه
این بار از بلندای خواندت
چشمانت بسته است
روح سرگردان اجابتش کند
همچنان به سوی هدف
نگاه نگار از پشت پلک
هدف رفتن نه، جهت باشد
صبر کنی برای لذت گذرایش
شاید از ابدیت آمده ست
فرمان حرکت صادر شود
اینجا قرار من نیست
آرامم در انتظار است
آهسته همراه او شوی
شوق دل کندن از مسیر
توهم ذهن را ارضا نکند
سکوت تفکر خوابش کند
گویی آینده اختیار کنی
...

Friday, November 9, 2007

عشق در نگاه اول


عشق در نگاه اول فقط جاذبه جن-سی و خودپرستی است
چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است. اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف کنند. بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جن-سی و خودپرستی دو نفر.
... (ادامه مطلب در بی.بی.سی.پرشین)

Wednesday, October 17, 2007

رسم دنیا


رسم دنیا
کین رسم دنیا است که ناگاه بجای آسمان آبی بر فراز چشمان حبیب تلی از خاک بینیم
و آن هنگام در پشت اشک سوگ درحالی که روح محبوب لبخند میزندمان به آینده خویش اندیشیم
و اینکه ثروت و مقام بر مزارمان مویه نکنند و جواز طلب مغفرت از سوی دلهای پاک بازماندگانمان است
زنهار! که در همه حال ما را به انحا گوناگون می آزمایند و دلبستگی به دنیای فانی توشه ایست پوچ
عشق ابدی را پراکندیم تا اثرش باقی و جاودان بماند، حتی اگر بدن خسته با صور مرگ از پای درآید!

Monday, September 24, 2007

طعم گیلاس


طعم گیلاس

عمر کوته دنیا فرصت عاشقی ستاند ... تا شوی دلبسته تو را به آخر کشاند


Sunday, August 26, 2007

صدایی که به گوش نرسد


صدایی که به گوش نرسد ...

نامی دگر را خط زنی
شیفته ظواهر، لذات نفس دنبال کنی
عادت کنی و ترک عادت
روزگاری زین چشمه آب نوشیدی
حال بر بسترش حمام آفتاب گیری
فانیانی که از پس تو آیند و از پیش ات روند
و نامی که در دفتر نوشتی
و دوباره عادت کنی و دوباره ترک عادت
فراموش کنی ولی در یادت باقی ست
و این بار در فکر فرو روی
و دنیا برای اندیشه ات ایستد
ولی این بار کنی خرق عادت
و اوست که همواره نظاره گر توست ...

Tuesday, July 24, 2007

ابر بی باران


لاله چمن دیده بر آسمان بلند
از فراز خروارها کوه
ابری آهسته آید به این سو
لب تشنه غنچه در انتظار باران
سایه ابر اوفتاد بر قامتش
حتی قطره ای آب نامد به چشم
ابر امید همچو خیالی گذرا
حلاجی گشت در میان آسمان
چشمه ای جوشید از تخته سنگ
کز گل نداشت هیچ با او سخن